بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

534

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

متربل باشد و ضعف و علامات بلغم ظاهر بود علاج تدبير آن همان نوع بايد كردن كه در ورم معده و روده و مثانه و خصيه گفته شده و بخصوصه رعايت چنان بايد كردن كه هرگاه ورم در فم رحم بود محللات را بيشتر چون از داخل فرج به كار دارد و هرگاه در جانب پيش رحم بود محللات را بزهار بيشتر نهند و چون در جانب پشت بود از تحليل باحتقان بيشتر كوشند و چون در قعر رحم بود محللات بر ناف و حوالى آن بيشتر به كار دارند و احتقان بسيار كنند و بزراقه بدرون رحم نيز رساند و علاج اين نوع صعب‌تر از جمله بود جهت صعوبت رسانيدن دوا بدان و در تحليل و ورم رحم خبازى پخته و لعاب پشكل و حلبه و خطمى و ورق پخته آنها و روغن پيه در دهن خروج و خمر و ورق خشك گندنا پخته هريك خاصيتى بس نيكوست گاهى كه آن را بوقت استعمال نمايند و ضمادات و احتقانات و آبزنهاى محلل زود بصلاح آورد اين مرض را و منع خواب درين علت بغايت نافع بود و دبيله فم رحم چون درد عظيم است شكافتن اگر تواند مناسب بود و ورم قعر رحم را مدرات سبك نمايد و اللّه اعلم احتقان رحم اين علتى بود شبيه بعشى و صرع و سبب اين يا حبس شدن حيض بود متعفن آن و رسدن بخار عفن بدماغ و دل و حجاب بسبب مشاركت و يا جمع شدن بود در ادعيه و حوالى آن و متراكم و سرد شدن آن و مستحيل گشتن بكيفيتى سمى و رسيدن بخار آن بدل و دماغ و حجاب چنانچه در بحث صرع بدين معانى اشارتى شده اين حال اغلب زنان را افتد كه نورسيده و بكرشند و تن آبادان و قليل الحيض و يا زنى را كه كثير المنى باشند و از شوى مدّتى جدا مانده و به پارسائى گذرانيده احتياطى كه از احتباس طمث افتد اسلم از ان بود كه از احتياط منى افتد و آنجا كه سميت ماده بيشتر بود مضرت آن بحجامت بيشتر رسد و تنگى نفس غلبه كند و مهلك باشند علامات هرگاه اين علت خواهد افتادن نخست انديشهاى بد و خيرگى چشم و كندى حس و درد سر و دوار و طنين و خفقان و تنگى پديد آيد و در قرب وقوع مرض باشد كه چنان دريابد كه چيزى مثل حركت مورچه يا بادى در زير پوست از رحم يا زهار او به طرف بالا برمىآيد و در وقت حدث و علت رنگ متغير گردد و در لبها و چشم و روى حركات بىاراده پديد آيد و آواز نتواند كردن و اگر ماده غليظ باشند خواب برو غلبه كند شبيه بسبات و با نسيان و كسلان بود و در حال مرض بخواب كرده ماند و باشد كه بقى بلغمى براندازد و آگاه شود و اگر ماده سوخته باشد تشنگى غالب بود و در حال نوبت چشم و روى او سرخ باشد و از تپى و درد چشمى خالى نبود وقوع علت يا عدم حيض و بعد استفراغ منى و عدم حبس حيض و غلبهء ميل جماع و جدا شدن